قالب وبلاگ

برچسب بی حجابی - دنیای حنانه
X
تبلیغات
رایتل

حیای زن هامون کجا رفت...

کم کم داریم به پایان سال 93نزدیک میشیم این سال هم باهمه ی خوبی ها وبدیهاش به سرعت گذشت.گاهی وقتا باورم نمیشه که اینقدزوددفترروزگار ورق خوردوسال جدیدی داره شروع میشه یه سال به  عمرهمه مون اضافه شدنمیدونم چقد ضررکردیم ولی میدونم که خیلی فرصت ها بود که میشد قشنگتر بگذره به بعضیا بدکردیم با بعضیا میشدبیشترمدارا کرد ولی نکردیم ولی خدای خوبمون بهمون دوباره فرصت جبران میده...برای همتون ارزوی سلامتی میکنم چراکه این نعمت بزرگ فرصت جبران خیلی از کارها رو نصیبمون میکنه براتون ارزوی توفیق انجام بهترین ومفیدترین کارها رو دارم از همتون التماس دعا ی فرج دارم..این روزا خیلی نبود یه امام مهربون روحس میکنیم...تو خیابون که میرم دلم میگیره از وضعیت حجاب برخی از خانومها.خانوم هایی که گاهی وقتی باهاشون صحبت میکنم میبینم برخلاف تصورم مغرور وخودخواه وهوسباز نیستن ولی چرا سعی نمیکنن دلشون وچهره اشون رو باهم یکی کنن .چندروز پیش تونوبت نشسته بودم برا دکترزنان دیدم خانمی باشوهرش کمی اونطرف ترنشستن خانم گاهی بلند میشدوسط راهروتنگ وکوچیک راه میرفت وزن ومرد بهش نگاه میکردن یه حسی بهم گفت بهش نزدیک بشم.خدا خواست وکناردستم نشست لباسش واندامش وحشتناک جلب توجه میکرد حتی برای مردای مسن...بهش گفتم شما باردارید گفت اره سه ماه دارم بهش گفتم اصلا شکم ندارید وچقدماشالا اندامتون زیباست احیانا ورزشکارنیستید گفت چرا قبل از بارداریم ورزش میکردم...خلاصه بعدازکلی تعریف وتمجید گفتم شوهرتون بهتون نمیگه که زیبایی بدنتون رو بپوشونید ولذتش فقط برای خودش باشه گفت نه اصلا نمیگه برام خیلی سخت بود که باور کنم شوهرش اینقد بی خیال وبا افتخار تمام زیبایی زنش رو با دیگر مردان تقسیم میکنه.گفتم خودت چی گفت خیلی عذاب میکشم از نگاه های مردان الخصوص مردای زن وبچه دار وبیشتر میسوزم از حرفایی که موقعی که ازکنارم رد میشن میگن.من گفتم خب چرا یه لباس مناسب نمیپوشی که جواب قانع کننده ای نگرفتم وچون نوبتم شد ازش خداحافظی کردم ولی ازفکر حرفاش بیرون نیومدم...چندتا نکته داشت صحبتهاش یکی اینکه خودشم قلبا ناراضی بود ولی تشویق های شوهرش بهش قوت قلب میداد که هرچه بازتر توخیابون ظاهر بشه...خودش میدونست داره با دلبردن از مردای متاهل چطور کانون زندگی دیگران رو به خطر میندازه ولی شیطان گناه رو برای انسان زیبا جلوه میده وتوجیهاتی از  این دسته داشت که مردا هیز هستن و...ودراخر اینکه اگه شوهر این خانمی کمی باغیرت بود میتونست از این خانم زنی بسازه که یه لحظه حاضرنشه به خاطر چشم وهم چشمیوهمرنگی باجماعت به همه ی ارزش های یه زن پشت پا بزنه ...ولی واقعا چه ارزشی داره که برای به به وچه چه چهارتا اجنبی این قدر ارزش زن بودن رو پایین اورد اخه مگه خدا به ما زن ها زیبایی ولطافت داد که اینقد راحت به حراجش بزاریم....ای کاش ...کمی تامل تفکر در علت نعماتی که خدا بهمون داده میکردیم همه چی حل میشد


این... قرارمون نبود...



ما خون دلها  خورده ایم ، قرارمان برای نسل نوجوان و جوان این نبود !

من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز  هر ساعت ،

عاشق و معشوق  آدم های غریبه می شوند  و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!

 من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها  بر لباسهای ساده ام  لذت می بردم

و بعضی ها امروز از شلوارهای لی  خاک نما و پاره پوره خارجی !

 من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ،

بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده

و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

 من در شب قبل از عملیات بر دستانم  حنا می زدم  تا در جشن پیروزی  یا شهادت شرکت کنم ،

بعضی ها امروز  بر چهره شان  هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند  تا به نامحرم بگویند : من   های  کلاسم ،  نگاهم کنید !

من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم :

خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ،

بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند :

همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه  عوض شده 

و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است !

من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای دشمن نخود

و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ،  بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند :

برایم  شارژ بفرست !

 من آنروز مشامم از بوی  دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفم ،

از آن لذت می بردم ، بعضی ها امروز از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی !

من آنروز خشاب و اسلحه ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم

و بعضی ها امروز سگ های نجس تزیینی گران قیمت را !

من آنروز در جبهه ، اوقات فراغتم را در چاله هایی ، قرآن و دعا می خواندم ،

اسغفار می کردم و لذت می بردم ،  بعضی ها امروز در چت رو م ها 

به دنبال عشق ناشناس و گمشده ساعتها به بطالت ، پرسه می زنند و روم عوض می کنند !

 من آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی  بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع)  می گفتم

و بعضی ها امروز در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس!

 

 من آنروز در خط ، یک دست لباس خاکی داشتم وبا آن احساس غرور ،

زیبایی و عزت کرده و شکر خدا می گفتم ،  بعضی ها امروز لباس های رنگارنگ خارجی

و صورتی تزیین شده اما  خود انگاره ای زشت 

که هیچگاه با تغییر مد ،از خودشان راضی نمی شوند !

من آنروز با ذکر استغفرالله وقت می گذراندم و بعضی ها امروز 

با دگمه های بیجان موبایل برای اس ام اس های عاشقانه جدید  و

یا کلیدهای کیبورد برای ارسال پیام های عمومی دعوت

به دوستی با نامحرمان در چت روم ها !

 من آنروز  باد گیرم را تا روی  دست و پا می کشیدم  تا شیمیایی نشوم

و برای دفاع توان داشته باشم،  بعضی ها امروز  شلوار و مانتوی کوتاه

را انتخاب کرده اند که رهگذران را هم آلوده کنند !

من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوم

، بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای اعلام تعهد باطل به نامحرم

، بر خود حرام کرده اند!

نه !  این قرارمان نبود !  ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ،

رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم  و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی !

رفتیم تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،

رفتیم تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الا مر ، تو هم  مراعات کن ! 

بر گرد و اندکی بیاندیش  ؛  ... ما خون دلها  خورده ایم ! منبع وبلاگ نوشته های دختر چادری


برچسب‌ها: شهید، بی حجابی